Monday, January 18, 2010

اگر

چه خالیست همه جا / اگر پرنده نباشد

Saturday, July 25, 2009


بخاطر تو می خندم، اما دلم هوای دیگری دارد..
چ

Thursday, June 18, 2009

و جوانه ها سبز سبزند چون بهار..عشق آزاد پروازند در آسمان پهناور سیاره آبی..آه آزادی

Friday, March 20, 2009

نوروزمان پیروز و خجسته باد

Tuesday, November 25, 2008

Saturday, September 20, 2008

ممنون


گل زیبای سیاره , ممنون بخاطر آخرین دیدارمان

Sunday, July 13, 2008

شنؤ





شنو ...اسماعیل احمدیان

رفیق بیاد بیاور

اولین دیدارمان را

من آواره

در کو چه های شَهرَت

تو با ریشه هایت

در شهر آشنا

پیراهن آبی

چشمان سبز بهاریت

من خیالاتی

..............

چه شب ها که تا نیمه

زمزمه کردیم

آرزوهایمان را

من لبریز حسرت ها

تو دوست داشتنی

و منصور و رحیم

در برگریزان پاییز

چه بازیها

در باغ دختر کولی

ساعت یک و نیم شب است

میشود با آرزوها

بخواب رفت؟

و آن نسیم شبانه از کیله شین

دیوانه توأم

بخوابم می آیی؟

چرا که نه؟

ببرک،رحیم و منصور

أن شبهای زمستان

دربند

و حبو

که همیشه

حبو می ماند.

Saturday, April 05, 2008




عادلانه بگویید: تا بحال از چند شاعر،نویسنده،سیاستمدار یا مذهبی

شنیده اید که بگویند مگسهای عزیز لطفاً اینقدر بدون احساس مسئولیت

بچه بدنیا نیاورید که دیگر کره زمین تاب کشیدن و تحمل اینهمه انسان

و تفاله هایش را نداردوهمه زیبایی هایش دارد از دست میروند.

Wednesday, November 21, 2007




در چشمانت

غمی عمیق

انگار هرگز نبوده ای

چون تابلوهای ناتمام

پس آنهمه خنده هایمان چی

در راه های منتهی به باغ انگور

به امید دیدار..

شاید..

یگانه

Tuesday, November 06, 2007




چون مطمئنم که کسی نمی تواند به اندازه من دوستت بدارد, هیچگاه به تو حسادت نمی کنم.

Wednesday, May 23, 2007




امروز

23 مای

.....

فراموش که نکرده ای

سرخ بیهوده

و همیشه فنا

......

مامیرویم

برای خرگوش

علف بیاوریم

از کنار نقده

وجویبارهایش

......

من و او

تنها ما

در خورشید تابستان

......

میرویم با هم

نمیدانیم اما

که هر چیز فناست

علف

دوستیمان

و حتی خرگوش...

آه کاش میشد

هر چیز زیبا

همیشگی بود.

Monday, March 26, 2007





قرارمان

در پس التهاب لحظه ها

در انتهای راه ها

در همه جا

وهیچ جا


در چمن روشن کوه

در آواز کبک عاشق

در ریشه گل و گیاه


مهربانم

قرارمان یادت نره

منتظرم


Thursday, March 08, 2007




چه خوبی تو

نازنینم

ویادت

دربهارهای رفته..


اینک هر بهار

به یاد توأم..

نازنینم

و یاد های

رفته ات.

Thursday, November 09, 2006





چه الزامی

در پیوندست؟

.......

وقتی جاری

در تارهای لطیف

احساس نباشد

.

Thursday, October 19, 2006




کوچولوی زردم

بی خبر آمدی

و پر درد رفتی..

هزار اشک و بوسه ام

بدرقه آخرین پروازت باد..










Monday, August 28, 2006





در چشمانت

شوق پرواز هست

هنوز

مرغابی برکۀ دور

راهت هموار باد
.....
...
..
.

Saturday, July 22, 2006






کاش انسانها

چون طلوع سپیده

در زلال کوهستان

صادق وپاک می بودند



Thursday, June 15, 2006





در چهارراه های زمان

هر چیز را

فراموش می کنی

بلوط من

اما

بیاد بسپار

که دوست دارمت

و چشم براه توأم

Wednesday, June 07, 2006





سفر بخیر "به آذین" عزیزم..ممنون بخاطر زحمتهایت رفیق


Wednesday, May 10, 2006




تنها سبب عقب ماندگی کشورهای جهان سوم فقط وجود خرمهره هایی چون

صدام و ... در رأس حکومت ها نیست بلکه صدام کوچولوهایی هم هستند

که در نقش پدر،مادر،همسر،خواهر و یا برادر در هر کجا موجودند و

مشغول انجام وظیفه!

Wednesday, May 03, 2006

می گویند
می نویسند
می بینیم
:
نان نیست
آب نیست
کار نیست

می بینیم
و می بینیم
که جهان
پر بچه است

ای انسان
بهتر نیست
قبل از تولد
هرکودک
دمی
....

چون انسان

بیاندیشیم؟؟؟

Sunday, April 30, 2006





در سبز چشمت
لانۀ عشقم
جاودان باد

خورشید من
افتخار میدهی
این دور رقص را
بر بازوان پر حسرتم؟

Saturday, April 29, 2006

برای التراها..

.........

چه ابله و خردیم

گر فکر کنیم:

زبانمان شیرین ترین

مذهب مان بهترین

کشورمان زیباترین

تاریخ مان قدیم ترین

وهر چیز را نیاکانمان

به بشریت هدیه داده اند !!


و مضحک وعجیب را

خود دیدم و شنیدم

که ابلهان

در هر کجای جهان

بر این باورند

Monday, April 24, 2006

به شهر کودکیم که 21 بهار است از آن دورم.

...................

سلام شهر من

هستی هنوز؟

از یاد که نبرده ای مرا؟

این پسرک همیشه عاشق

می خواهد

یک بار دگر

با چکمۀ آبی کودکانه اش

در کوچه های بارانیت

در قوس وقزح آسمانت

شاد و از ته دل

بازی کند


شهر من

هستی هنوز؟

چون هر بهار

لبریز غنچه ای؟


هنوز پرواز پرستوهای

خیس از باران

در آبي آسمان

بعد از بارانت

پسرک رویایی را

به خیال سرزمین های دور می برد؟


شهر من شناختيم؟

دوست دارم هنوز ترا

Friday, April 21, 2006


از آنسو که باد می وزد

..............

حتی وقتی که نیستی

روبروی من نشسته ای

و چراغ

کنار تومی سوزد

پس چگونه

آن همه بادبان سپید

دستمال کوچکی شد

بر زانوان پیرزنی

با نقش مغموم نیلوفری کبود

و آونگ ساعت

موریانه زردی شد

که انگشتهای ما را جوید


عطر داغ گونه های کال تو

رنگ آن تمشکها

که چیده بودیم

سرخ سرخ

کتابها را آتش خواند

وباد ورق زد


حتی وقتی که نیستی

روبروی ما ایستاده ای

چراغ را درظلمت بالا گرفته ای

و ما را به نام

میخوانی

برای من

..........

رفتی

باز نگشتی

و تنها نشان من ز تو

گمگشته

آن شکسته شیشه باغ است

که در آن فصل خشک

با دیدن شکوفه های بشکفتۀ

چشمان تو

شکست





منصور

..........

یشم عمیق چشمت

طفل معصوم دلت

نهال تبسم کودک تنها

در کوچه تنها

دردا چه زود

به دود نبود شد..

گویی دیروز

معلم مان گفت:

عمر پروانه شهابیست

که رفت و نبود

ومن آه.. عمری

چه هدر

به حدیث باد کهنه

دل پر کدر سپردم

ای باران نیرنگ

شب بیداد

در پای کدام گور بی نام

اینک

نام دوست را

به اشک فریاد کنم؟

Wednesday, April 19, 2006


نبض زمان

در طپش

سهمگین ثانیه ها

تند میزند

وهر چیز

وهر جا

به اجبار

وبیهوده

بر مدار بیهودگی

می گردد


Friday, April 07, 2006

برادرم

...........

ابر در انعکاس چشمانت

چه معنای تلخ و

غم انگیزی دارد

و طپشهای قلبت

چه تعبیر دهشتناکی

از فضا و ابعاد

به دست میدهند..


گفتی گوش فرادار

اینک آوای موسیقی آشنا

اعجاز حیات را

ترسیم می کند

ای دوست

چه رؤیا یی

و چه باران خیس و سردی

از ناودان میریزد..


گفتی بمان

تا چلچله در آشیان مأنوس

دمی بیاساید

وهجرت یار و دیار را

زخاطر ببرد

«آخر بهار در راه است»

گفتی بیا

تا ابر و غربت

از آسمان دیارم

ره بربندند

آه افسوس

پنجره ها بسته بودند

و اینجا دیر شب بود..

افسوس

که دستان خسته ام

ظرافت عطر آگین بهار را

دیر دریافتند..

و دیگر چه سود

از لبخند و اشک

وقتی سپیدار

در ریشه های پیرش

احساس خستگی می کند.

آغاز

آغاز

.......


بنام آتشفشان

که در ژرفای زمین

هر آن در جوش و خروش است

و لهیب موج سرخ فامش را

بر کرانه های زمین و زمان میکوبد

آه زیبای من

متبرک باد رؤیای مقدس

سوختن و سوزاندنت.

Tuesday, April 04, 2006

...یاد


یاد...

ومن هنوز

به گل سرخ زيبای غمگين

و تنهايي مي انديشم

که از داخل گلدان

پشت پنجره

از ورای تور سیمی

به بيرون سرک ميکشد

و آرام و غمزده

با خشک و

خزان زده درختی

نجوا ميکند

که اندک نسیمی

تمام تاروپودش را می لرزاند

و من هنوز

به آ ن می اندیشم

به تنها گل سرخی

که زیبا بود.

**بهار 57 دانش سرا**


My dream..

To save the life in our planet:

Please don’t make children if you can’t make them happy.

لطفا بچه بدنیا نیاورید اگر نمی توانید او را خوشبخت کنید

Veuillez ne pas faire les enfants si vous ne pouvez pas les rendre chanceux.

تکایه مندالتان نه بئ ئه گه ر ناتوانن به خته وه ری بکه ن

Por favor não faça crianças se você não puder as fazer afortunadas.

یرجا عدم انجاب الاطفال ان لم تستطیعون جعلهم محظوظه

Bitte bilden Sie nicht Kinder, wenn Sie nicht sie glücklich bilden können.

No haga por favor a niños si usted no puede hacerlos afortunados.

Пожалуйста не сделайте детей если вы не можете сделать их удачливейше.

Var god gör inte barn, om du inte kan göra dem lucky.

Non faccia prego i bambini se non potete renderli fortunati.

Παρακαλώ μην κάνετε τα παιδιά εάν δεν μπορείτε να τα καταστήσετε τυχερά.

Gelieve geen kinderen te maken als u hen niet gelukkig kunt maken.

Lutfen oshaq dunyaye getirmayin eger oni xoshbext edabilmirsiniz.



Free counter and web stats